سکوت در آیینه

شاید نمی توان جلوی انتظار را گرفت

شاید نشود فکر کرد که می توانی دستت را بلند کنی و بقاپی لحظه هایی را که سر می خورند و بازی می کنند با اعصابت!

اما شاید بشود گفت که این لحظه های انتظار لعنتی برای من است!

همه آن ها را تقدیم تو می کنم. با تمام نداشته هایم.

عجب سایه ی سنگینی دارد این سکوت آیینه شکسته ی اتاقم. . .

/ 2 نظر / 10 بازدید
melika

به قلبم نشستی نگفتم چرا ؟؟ دلم را شکستی نگفتم چرا ؟؟ یکی خواب شبهای من را ربود.... چو دیدم تو هستی نگفتم چرا ؟؟

محمد

به به توحید جون عجب خونه زندگیی بهم زدی بابا... دعوت کن بیاییم خونت دوره هم باشیم یه بزم بگیریم! آقا مبارکه وبلاگت موفق باشی و بلاگ های خوبی داشته باشی