پاییز را دوست دارم . . .

نمیدانم چرا؟! نه اینکه رنگ زرد را دوست داشته باشم که خود نمایه ی پاییز است؛ اما دل است دیگر! پاییزش می آید.

این جمله را و همه حرف هایی که خواهم زد در این 90 روز تقدیم می کنم به پاییزی که خاطرات تلخ و شیرین زیادی برایم نگه داشته هنوز توی دلش . . . اما خودش نه باعث شیرینی هایش بوده و نه تلخی ها!

البته گاهی شیرینیشان را بیشتر کرده. زیر باران پاییزی . . . قدم به قدم . . . دستان زندگی در دست . . . بوسه های داغ و پنهان برای فرار از سرمای زیبای بی رحم . . .

دوستت دارم پاییز من . . .

تو فصل سکوت نیستی . . . فصل آغازی برای من . . . برای ما . . . برای تمام عروسک ها و دوچرخه هایی که قول داده می شوند برای بیست های روی برگه و هزار آفرین های کف دست . . .

تو خاطره انگیزترینی. تو پاییزی . . . مقدمت مبارک پاییز من . . .